تبليغاتX
دل کوچیکم فدای تو

دل کوچیکم فدای تو

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


سلام


خیلی وقت بود آپ نکرده بودم

ولی دیگه نمیشه آپ نکرد

امدم تا ایام سوگواری،نه عزاداری،نه .... بخاطر چادر خاکی بی بی به همه تون تسلیت بگم



تو این روزا اگه دلتون لرزید

اگه اشکاتون جاری شد

دعا یادتون نره 

دعا واسه فرج آقا که خودش درمون تمام درداست

منم دعاکنید

+ نوشته شده در هفتم آذر 1390 11:52 توسط شهاب سنگ کوچولو |


سلام

ایندفعه غمگین امدم

چند روز پیش یه دوست خیلی عزیز رو از دست دادم

آخرین مسیجی که بهم داد این بود:

 

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم، که:
دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم، که:
گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛

 یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم، خوب میدانم، که:
اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم:
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند...
نیا باران
پشیمان میشوی از آمدن؛
زمین جای قشنگی نیست؛
در ناودان ها گیر خواهی کرد...
نیا باران
در اینجا قدر نشناسند مردم؛
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند...
نیا باران... نیا باران... نیا باران

 

با این متن به فکر رفتم .چرا عشقای این دوره اینجور شده؟ چرا دلها اتوبانی شده ؟ صندلی زیاد داره واسه رفاه حال رهگذر ها و اینجوریه که دائماْ یکی میاد و یکی میره

استادمون سر کلاس اندیشه گفت: ما ۲ نوع آنتن داریم .یکی دیش ماهواره ای.یکی هم این آنتین های شاخه شاخه و بلند که واسه شبکه های تلویزیون خودمون استفاده میکنیم.ایشون میگفت اگه حس کردی یه روز فلانی رو دوست داری- بهمانی هم ای بد نیست- اون یکی هم حالا اگه اینا نشد به درد میخوره....شدی مثل اون آنتن تلویزیوونیه که هر شاخکش واسه یه نفره و همه رو هم برفکی میگیره

ولی هروقت دیدی مثل اون دیش به یه جا زل زدی و تصویر دلت هم آینه شد بدون عشق امده و تو قلبت لونه کرده

به امید اینکه هیچکی نره پی هوس

 

+ نوشته شده در دوم اردیبهشت 1390 23:37 توسط شهاب سنگ کوچولو |


دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.


موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

+ نوشته شده در بیست و ششم دی 1389 18:34 توسط شهاب سنگ کوچولو |


سلام

داشتم وب گردی میکردم که تو یه وب :http://kbm.blogfa.com/

مطلبی دیدم که باعث شد بغض کنم و خیلی با آپ آخرم هم خونی داره:

مادر من فقط یک چشم داشت...من از اون متنفر بودم.اون همیشه مایه خجالت من بود.....او برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بو د دم در مدرسه  که منو با خود ش به خونه ببره.خیلی خجالت کشیدم اخه اون چطور تونست این کارو با من بکنه. به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش نگاه کردم و از اونجا دور شدم.روز بعد یکی از هم کلاسی ها من مسخره کرد و گفت ایی....ایی....ایی...مامان تو فقط یک چشم داره.فقط دلم میخواست یک جوری  خودم رو گم و گور کنم.کاش زمین دهن وا میکرد ومنو.... کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی وخوشحالم کنی چرا نمیمیری؟اون هیچی جواب نداد.حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم"چون خیلی عصبانی بودم. احساس اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.سخت درس خودم وموفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور بروم. اونجا ازدواج کردم"واسه خودم خونه خریدم"زن و بچه و زندگی....از زندگی بچه و اسایشی که داشتم خوشحال بودم.تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من"اون سالها منو ندیده بود و همین طور نوه ها شو. وقتی ایستاده بودم دم در بچه ها به اون خندیدند و من  سرش داد کشیدم  که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا" اونم بی خبر .سرش داد زدم:چطور جرات کردی بیای به خونه من.گم شو ازاینجا !همین حالا  

اون به ارومی جواب داد:"خیلی معذرت میخوام مثل اینکه ادرس رو اشتباه اومدم. وبعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.یک روز دعوت نامه اومد در خونه  من در سنگاپور برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش اموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم  که به یک سفر کاری میرم.بعد از مراسم رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی.همسایه ها گفتن که انو مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم.اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من.""ای عزیزترین پسرم من همیشه به فکرتو بود ام منو ببخش که به خونت اومدم وبچه ها تو ترسوندم.خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا.ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم"اخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمتو از دست دادی.به عنوان یک مادر نمیتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم.  

بنا براین مال خودمو دادم به تو

 برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو ببینه .

با همه عشق و علاقه من به تو   "مادرت "     

+ نوشته شده در بیست و چهارم دی 1389 14:3 توسط شهاب سنگ کوچولو |


تقدیم به همه مادرای خوب دنیا

چه اونایی که تو این دنیان

چه اونایی که از آسمون نگاهشون نگران بچه هاشونه

                      

مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی، سرش داد وبیداد راه

بندازی ُ باهاش قهرکنی!!!اما با اینکه تومقصر بودی بازم

 با یه بشقاب غذا،با لبخند میادو میگه:با من قهری

 با غذا که قهر نیستی

 

ممنون از نظراتتون

و اما آقا مسعود که یه کامنت قشنگ واسه م گذاشته

ازش ممنونم.متن کامنت اینه:"زمانی که شایسته عزیزانمان(خانواده)است را به فردا نگذاریم!!!
چون که هیچوقت زمان به عقب برنمیگردد تا وجودشان را از نو حس کنیم!!
مخصوصا مادر!!!
"

+ نوشته شده در نهم دی 1389 2:47 توسط شهاب سنگ کوچولو |


 

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.

 

+ نوشته شده در بیست و ششم آذر 1389 14:48 توسط شهاب سنگ کوچولو |


سلام

امروز عاشوراست

بیاین هروقت دلمون لرزید و اشکامون جاری شد واسه همه دعا کنیم

مریضا

اموات

دلشکسته ها

قرض دارا

بی گناه های حبس شده....

+ نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1389 8:29 توسط شهاب سنگ کوچولو |


سلام

ایام محرم و صفر رو به همه تسلیت میگم

ایشالا که آقا دست همه ما گناهکارا رو بگیره و نذاره تو این زمونه که خوبی طرفدار زیادی نداره ما بد شیم

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

 

 

 

+ نوشته شده در بیست و سوم آذر 1389 11:52 توسط شهاب سنگ کوچولو |


«اللهم صل علی محمد و آل محمد»  

 «  و عجل فرجهم»

 (واسه سلامتی همه مریضا.آمرزش همه گناهان

.شادی روح همه اموات وبر آورده شدن آرزو ها

 بیاین همه با هم سه تا صلوات بفرستیم) 

 

+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1389 2:51 توسط شهاب سنگ کوچولو |


 

 

بگزید طریق شرف و عشق و شهادت          بر کرب و بلا ، فاتح آزاده حسین است

افراشت بخون پرچم دین نبوی را            از راه حقیقت سرو جان داده حسین است

اوست حبیب الله و سالار شهیدان             دارای چنین رتبۀ ارزنده حسین است

بخشنده چو او نیست که آسان بفروشد        عالم بیکی پیرهن ژنده حسین است

باشد همه جا نقش ره و خون قیامش          تا هست جهان چشمۀ جوشنده حسین است.

روشن همه جا گشته زانوار وجودش        این است اگر دولت پاینده حسین است

آنجا که شفیع است بیاران وفادار            در روز جزا ، بر همه تابنده حسین است

... به گُنه کاری خود هیچ میاندیش         نومید مشو ، شافع و بخشنده حسین است 

 

+ نوشته شده در هشتم اسفند 1386 21:54 توسط شهاب سنگ کوچولو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام.ستاره هستم.متولد 22 مهر 1367 .از این که به وبلاگ من سر زدید ممنونم .

کاشکی این یادت نره

آدما چه خوب باشن چه بد باشن

همه شون مسافرن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دزفول دانلود
زندگی کن تا به دیگران زندگی را بیاموزی

آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1390

اردیبهشت 1390
دی 1389
آذر 1389
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



پیوندها

دانلود نرم افزارهای موبایل وکامپیوتر free download software mobaile and pc
افشاگران
عاشقان دیوانه نیستند
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست
red boy
صلوات بر محمد(دومین وبلاگ من)
بهترین باکس موزیک(آقا مهدی)
باغ بی برگی
تقدیم به ستاره عشق زمینی من
mahmood rai30
عشق و زندگی+20
نجوم اند ریتانا
تندیس
یک مشت خاکستر محرمانه (مریم جون )
هیوا جون (هبوط رهایی)
شقایق (جیگملوی من )
عطرظهور
عکس هرچه میخواهی بدو بیا اینجادختر هندی خارجی عرب
pictur galleryدخترهای هنرپیشه زیبا هرچه میخواهی بدو بیا
دانلود نرم افزارهای موبایل-سونی اریکسون-نوکیا-ال جی -سامسونگ-زیمنس-پاکت پی سی
عشق/خ/
دل نوشته هاي امين
دلسوز
پوست و مو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


free counters